تبلیغات
شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها - مطالب ابر مازندران

شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها

Shirgahi.ir: بار دیگر، برای شهری كه دوستش دارم...

یکشنبه 1 خرداد 1390

تصویر ماهواره ای از شهر شیرگاه
تصویر ماهواره ای از شهر شیرگاه
در تصویر خطوط راه آهن، خط اصلی ترانزیتی تهران- مشهد (مشهور به جاده فیروزکوه)، کارخانه اشباع تراورس راه آهن)، زمین های شالیزاری و رودخانه پرپیچ و خم تالار را به طور خاص مشخص کرده ام. مسجد جامع و میدان اصلی شهر (میدان شهدا) در مرکز تصویر دیده می شوند. بقیه شهر هم که یا منطقه مسکونی/اداری است یا جنگل دوست داشتنی.
 شهر از نظر جغرافیایی یک دشت است که دورادور آن را کوههای پوشیده از انبوه درختان فراگرفته و رود و نهرها در وسط آن جاری است. زمین های شالیزاری در کنار رود و باغ های مرکبات در سرتاسر شهر پراکنده است.
شهر شیرگاه، در شمال شهرستان سوادکوه، جنوب استان مازندارن واقع شده است. اگر جاده فیروزکوه به مازندران می آیید، بعد از زیراب به شیرگاه می رسید (فاصله تهران تا شیرگاه: 3 ساعت) و در ادامه به قائمشهر خواهید رفت. اگر هم با قطار مسافرت می کنید، در مسیر تهران شمال با عبور از ایستگاههای گرمسار، فیروزکوه، پل سفید، زیراب به ایستگاه شیرگاه خواهید رسید. اگر هم با هواپیما می آیید، از فرودگاه دشت ناز ساری به قائمشهر می آیید و آنگاه به شیرگاه می رسید!


اشتراک فید جدید:
http://shirgahi.ir/rss
(فید چیست و چه کمکی به کاربران عادی اینترنت می کند؟+)

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 22 مهر 1389


    مسیری که چند دقیقه طول می کشد، حدود 2 ساعت طول می کشید!

    متن ذیل، خاطره ای است که یکی از خوانندگان وبلاگ برایمان نگاشته اند. از این نویسنده عزیز بسیار تشکر می کنم.

    با سلام
    از جمله خاطرات قدیمی كه در ذهن باقی مانده جهت رفتن به بابلكنار باید ساعتها در ایستگاه شیرگاه منتطر اتوبوسهای هیتلری می ماندیم و یا منتظر مسافر.( ما ساكن اصفهان بودیم كه جهت بازدید سالیانه از اقوام به مازندران می آمدیم )
    راهی را كه اكنون یك ربع می شود با سواری رفت ، در حدود 2 ساعت به طول می كشید . جالب اینكه پس از رسیدن به مقصد باید كفشها را به دلیل لینكه جاده داخل روستا گل آلود بود در می آوردیم یا چكمه پوش می شدیم و یا به دوش چكمه پوشها می رفتیم . به هر حال یاد آن سالها (دهه پنجاه) به خیر 

  • نظرات() 
  • شنبه 22 خرداد 1389

    تغذیه، بخش مهمی از طب اسلامی (یا سنتی) است. همان قدر که آداب و رسوم مردمی، بخشی از فرهنگ آن مردم است، آداب مربوط به تغذیه هم بخش مهمی از فرهنگ است. یکی از مهمترین بخشهای فرهنگ مردم مازندارن که در حال از بین رفتن است، همین بخش غذاست. اینکه ما ایرانی ها همه غذاهای مشابهی بخوریم، چیز بدی نیست، ولی اینکه غذاهای محلی خودمان فراموش شود، محل تامل است. 
    بادونه، غذای محلی، برنج و روغن و شکر
    مادر من، هر سال عید نوروز، بادونه درست می کنه. بادونه غذای اصلی نیست و یک غذای جانبی است. گرچه با برنج درست می شه! 
    بادونه، برنجیه که خیلی پخته نمی شه، شکر بهش اضافه می شه و روغن. صدا و سیمای طبرستان، طرز تهیه اش رو نوشته که ما با کمی تفاوت درست می کنیم. (+) هم چنین در فرهنگ لغات مازندارنی تبرستان، می توانید گویش های متفاوتی از بادونه را در شهرهای استان مازندارن ببینید. (+)

  • نظرات() 
  • شنبه 15 اسفند 1388

     دوستم، وبلاگ نویس برجسته و نویسنده وبلاگ خاکریزیسم، پیشنهادی برای نوروز ارائه کرده است که خواندنی است:

    از آن جایی که این بالاشهری ها و بورژوامآبها جانشان برای این سفرهای نوروزی در می رود و سفر محمل خوبی برای تلاقی دو قشری است که طی دودهه اخیر شکافت عمیق فرهنگی بینشان ایجاد شده و از آنجایی که برخی از مشمولین این قشر شیک و مدرن احتمالا مانند آن نقاش تخیلی هنوز هم در توهمات انتخاباتی و مبارزاتی(!) خود باقی هستند، پیشنهاد بسیار خوبی برای مردمان شهرستانها و شهرها و روستاها دارم تا بتوانند این درد جانکاه آن مرفهین را مداوا نمایند.

    البته پیشنهاد من آتش زدن اتومبیلهای آخرین سیستم آنان و فحش ناموسی و بد و بیراه گفتن به آنان و یا ضرب و جرح این قشر به تلافی آنچه در تهران بر سر مردم و بیت المال آوردند، نیست. ما باید ثابت کنیم که از نظر فرهنگی فرسنگها مترقی تر از این قشر متحجر در توهم هستیم.

    پیشنهادم به بر و بچه های شهرستانها و روستاها که حقیقتا و بدون تعارفات معمول لفظی، "ولی نعمتان" ما هستند این است که با یک کار ساده تودهنی جانانه ای برای بیدار کردن آنان حواله شان نمایند. لب کلام حقیر این است که جماعتی که یک عمر توسط بالاشهریهای موصوف، "اُمُّل" و "دهاتی" و "عقب افتاده" لقب گرفتند به گونه ای، به آنان نشان دهند که با هم اختلافنظر دارند.

    یکی از بهترین کارهایی که می توان انجام داد، استخراج آراء کاندیداهای مختلف در آن روستا یا شهر و حتی در صورت امکان سایر مناطق و نواحی همسایه و توزیع آن بین مسافرین بالای شهری می باشد. اگر بر و بچه ها بیشتر از این هم پتانسیل دارند می توانندآمار خدمات دولتهای مختلف به منطقه شان را و امتیازات اخلاقی و رفتاری مردمان غیر بالای شهرنشین و آسیبها و چالشهای بالای شهرنشینها را که هردویشان کم هم نیستند را برای بورژواها احصاء نمایند.

    شهر ما -شیرگاه- در میان راه مسافران نوروزی استان مازندارن است. مسافران زیادی رد می شوند.

    کاری نکنیم؟!

    جهت اطلاع:

    در انتخابات ریاست جمهوری دهم، از حدود 2 میلیون رای استان مازندارن، دکتر محمود احمدی نژاد حدود یک میلیون و سیصد هزار رای کسب کردند در حالی که مهندس موسوی در حدود 500 هزار. این یعنی بیش از دو برابر بیشتر.

    در شهرستان ما -سوادکوه- نیز: دکتر محمود احمدی نژاد از میان 44 هزار رای، 35 هزار رای کسب کردند در حالی که مهندس موسوی حدود 8 هزار رای. این یعنی بیش از 4 برابر بیشتر.

    مسافرین محترم نوروزی! به استان و شهرستانی پا می گذارید که با قاطعیت به احمدی نژاد رای داده است. مراقب خود باشید!

    تعداد آرای آن دو نفر دیگر مهم نیست. فقط جهت خنده عرض کنیم آرای مهدی کروبی از آرای باطله هم در استان و هم در شهرستان کم تر است. آری، مهدی کروبی در شهر و استان ما هم پنجم شدند!


  • نظرات() 
  • filesell

    لینکستان

    filesell

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها