تبلیغات
شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها - مطالب ابر سوادکوه

شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها

Shirgahi.ir: بار دیگر، برای شهری كه دوستش دارم...

دوشنبه 9 خرداد 1390

ویکیپدیا یکی از نامعتبرترین منابع اینترنتی در همه زبانها به ویژه زبان فارسی است. زیرا هر کسی می تواند به راحتی در آن بنویسد! در تصویر بخشی از صفحه شهر «شیرگاه» ویکیپدیا فارسی را می بینید که در مورد موقعیت جغرافیایی شیرگاه اظهار شده است که این شهر با بابلسر هم مرز می باشد.
شیرگاه در ویکیپدیا
در حالی که بابلسر در شمال بابل قرار دارد! در شرق بابل هم قائمشهر قرار دارد. در شمال قائمشهر هم جویبار قرار دارد. شیرگاه در جنوب قائمشهر قرار دارد. پس شیرگاه اصلا نمی تواند با بابلسر هم مرز باشد! به تصویرماهواره ای شیرگاه و نواحی اطراف آن توجه کنید تا موقعیت شهر های مجاور شیرگاه را با دقت ببینید.
تصویر ماهواره ای شیرگاه و شهرهای اطراف
در این تصویر، رنگ قرمز در مرکز تصویر مربوط به بخش شیرگاه (شهر و روستاهای اطراف) است. رنگ سبز، مربوط به شهر زیراب، رنگ بنفش مربوط به شهر پلسفید، رنگ زرد مربوط به شهر آلاشت، رنگ آبی بخشی از قائمشهر است.

  • نظرات() 
  • یکشنبه 1 خرداد 1390

    تصویر ماهواره ای از شهر شیرگاه
    تصویر ماهواره ای از شهر شیرگاه
    در تصویر خطوط راه آهن، خط اصلی ترانزیتی تهران- مشهد (مشهور به جاده فیروزکوه)، کارخانه اشباع تراورس راه آهن)، زمین های شالیزاری و رودخانه پرپیچ و خم تالار را به طور خاص مشخص کرده ام. مسجد جامع و میدان اصلی شهر (میدان شهدا) در مرکز تصویر دیده می شوند. بقیه شهر هم که یا منطقه مسکونی/اداری است یا جنگل دوست داشتنی.
     شهر از نظر جغرافیایی یک دشت است که دورادور آن را کوههای پوشیده از انبوه درختان فراگرفته و رود و نهرها در وسط آن جاری است. زمین های شالیزاری در کنار رود و باغ های مرکبات در سرتاسر شهر پراکنده است.
    شهر شیرگاه، در شمال شهرستان سوادکوه، جنوب استان مازندارن واقع شده است. اگر جاده فیروزکوه به مازندران می آیید، بعد از زیراب به شیرگاه می رسید (فاصله تهران تا شیرگاه: 3 ساعت) و در ادامه به قائمشهر خواهید رفت. اگر هم با قطار مسافرت می کنید، در مسیر تهران شمال با عبور از ایستگاههای گرمسار، فیروزکوه، پل سفید، زیراب به ایستگاه شیرگاه خواهید رسید. اگر هم با هواپیما می آیید، از فرودگاه دشت ناز ساری به قائمشهر می آیید و آنگاه به شیرگاه می رسید!


    اشتراک فید جدید:
    http://shirgahi.ir/rss
    (فید چیست و چه کمکی به کاربران عادی اینترنت می کند؟+)

  • نظرات() 
  • سه شنبه 29 تیر 1389

    عَیدِماه بیس شش

    بیست و هشتم تیرماه هر سال، برای مازندرانی به ویژه سوادکوهی ها روز مهمی است. یکی از آخرین روزهای سال باستانی طبری است که به تقویم سنتی مازندرانی، می شود 26 عید ماه یا نوروز ماه. (عَیدِ ماه یعنی ماه عید!) بیس شش هم تلفظ مازندارنی بیست و شش است که کمی ابدال و ادغام صورت گرفته است. دوم مرداد هم، سال تحویل است. برخی هم به غلط می نویسند بیست و شش اَیدِه ماه!

    اینکه این موقع تحویل سال و عید اتفاق می افتد یک علت تاریخی فرهنگی اجتماعی دارد که اقتصادی است. باج و خراج سالانه وقتی می شود اخذ شود که مردم داشته باشند. این موقع همان موقع مناسب بود که آغاز برداشت محصولات متنوع تابستانی است.

    می گویند (در همین اعتبار می گویند) بیست و شش عیدماه روز تاریخی پیروزی بر ضحاک است. اتفاقا می گویند همین ارتفاعات سوادکوه، همانجایی است که فریدون و آن داستانهای شاهنامه فردوسی اتفاق افتاده اند. یکی از آداب و رسوم رایج این روز در شهر ها و روستاهای سوادکوه و شیرگاه و حاشیه آن (قائمشهر و بابل و حتی آن طرف تر تا بهنمیر و ...) صله رحم و رفتن به قبور درگذشتگان است. می گویند این هم به مناسبت تجلیل از شهدای راه پیروزی است که در همان جریان شکست اتفاق افتاد. به هر حال، پختن آش و پذیرایی با چیزهای مختلف در قبرستان از سنتهای هنوز رایج این روز است. (جالب است که مثل پنج شنبه آخر سال که به قبور شهدا می رویم این هم چند روز مانده به سال جدید به طور سنتی یادی از گذشتگان می کنند با آداب خودش)

    اما بیست و شش عیدماه برای ما از جهت خاصی مهم بوده است. ما هر ساله در این روز در روستای امامزاده حسن به زیارت امامزاده اش می رویم (و البته جمع کثیری از دوستان و آشنایان دور و نزدیک را می بینیم) و مسابقات کشتی لوچو بین سوادکوه و بابل رو از نزدیک تماشا می کنیم.

    آری، امروزه با حفظ  سنت چند ده ساله، مسابقات کشتی سنتی مازندارنی ها، لوچو  در روستای امامزاده حسن (از توابع آلاشت سوادکوه) برگزار می شود. امسال هم گرچه 26عیدماه، وسط هفته بود و کارمندها نمی توانستند بیایند، جمعیت از سالهای گذشته کم تر نشده بود. مسیر سخت و پیچ در پیچ و کوهستانی که هیچ گونه امنیتی ندارد، آن هم در مه شدید، پذیرای مسافرانی بود که با مینی بوس، موتور و سواری های شخصی و به ویژه نیسان وانتها خود را به امامزاده رسانده بودند.

    امامزاده در ارتفاع 2400 متری قرار دارد و تنها در تابستان قابل سکونت است! یک ییلاق فوق العاده است که برق و تلفن دارد و موبایل هم آنتن می دهد ولی آب آشامیدنی آن هنوز از چشمه تامین می شود. یعنی لوله کشی نیست و باید زحمت بکشی آب را از پایین به خانه محقر روستایی بیاوری! البته برای روز 26 عیدماه شهرداری آلاشت یا بابل زحمت می کشند و تانکرهای آب می آورند تا مشکل آب کمتر به چشم بیاید!

    کشتی سنتی لوچو

    از هوای خنک امامزاده که بگذریم، عشق است همان مسابقات کشتی. کشتی سنتی با قواعد خاص خود. در لوچو تناسب وزن بین کشتی گیران معنی ندارد. یعنی ممکن است کسی با فردی که 30 کیلو از او سنگین تر است مسابقه بگیرد و حتی برنده شود!

    اولین اشتباه، آخرین اشتباه است. اگر دو عضو همزمان به زمین خاکی مسابقه بخورند کشتی را باخته ای. مثلا آرنج و زانو یا جفت زانو. همین طور تماس پس سر یا بالاتر از زانو از بدن.

    مسابقات حسابی داغ می شود. گاهی هم برخی ها عصبانی می شود و درگیری های محدودی پیش می آید. دو سال است که بین تماشاگران بندپی، زد و خورد کوچکی هم پیش می آید که معمولا یکی دو خانواده هستند که هر ساله عامل آنند.

    امسال، مسابقات دو بر یک به نفع سوادکوه در پیش بود که مسابقه چهارم، علی رغم رای اولیه  (=دو دقیقه وقت اضافه دیگر برای تعیین برنده) مساوی اعلام شد تا جلوی اختلاف و درگیری گرفته شود. کشتی پنجم مساله ساز شد که دو رقیب نتوانستد پیروزی قاطعی به دست آورند ولی در یک حرکت شبهه ناک (از نظر داوری) کشتی گیر سوادکوهی برنده می شود ولی کشتی ادامه پیدا می کند و این بار کشتی گیر بابلی برنده می شود که کمی بعد اختلاف درونی بابلی ها و اتمام کشتی ها. نیروی انتظامی امسال مشارکت کمی داشت. البته نیازی هم نبود!

    نمی دونم چرا سعی می شود مسابقات را به کشتی آزاد و فرنگی شبیه کنند. امسال لباس داوران و خبرنگاران و عوامل صوتی و تصویری مسابقه با رنگهای خاص مشخص بود. (که کار خوببی هم بود.)  خوشبختانه کشتی گیران با هر رنگ و نوع پوششی که خواستند کشتی گرفتند. با هر پیراهنی که خواستند. یا بین بازی، پیراهن رو در می آوردند و بدون پیراهن ادامه می دادند. متاسفانه داور سوت می زد. متاسفانه محدوده زمین با رنگ سفید به شکل دایره معلوم شده بود.  مشخص بودن محدوده تماشاگران با داربست اتفاق مبارکی بود. باز جای شکرش باقی بود که داور از مچ بند قرمز و آبی استفاده نمی کرد! چندسالی هم هست که دیگر جوایز لوچو (جایزه ای که روی چوب بسته باشند که معمولا گاو یا گوسفند بوده است) نیست و پاکتهایی که امسال بانک قوامین اسپانسر شده بود، به برندگان داده می شود. نوای دلنشین موسیقی مازندرانی هم زینت بخش برنامه بود.

    تو تصویر که عکاس ناشی (خودم) با موبایل گرفتم، در حالی که پشت جایگاه ویژه مسئولین بودم و از فشار جمعیت لذت می بردم، جمعیت رو می بینید که بنرهای داربستها را کندند و خودشان رو داربست ها نشسته اند و مسابقات را از نزدیک ولی کمی دورتر می بینند!

    دو کار زیبا هم صورت گرفت. یکی تجلیل از پیشکوستان و دیگری یادبود مرحوم حسنی از پهلوانان بابل که تصویر بزرگی از ایشان در میدان وجود داشت که با قهرمانی فرزندشان به طور خاص مورد توجه قرار گرفت. روی پیراهن فرزند «یا حسین» نقش بسته بود و تصویر پدر هم با چفیه بود.

    یادی هم می کنم از عموی شهیدم، پاسدار شهید برزو درویشی که یکی از برندگان این مسابقات بود. شادی روح ارواح طیبه شهدا و امام بزرگوار صلوات.


  • نظرات() 
  • یکشنبه 13 تیر 1389

    حضرت آیت الله شهید عبدالوهاب قاسمی سوادکوهی

    امروز بار دیگر به روستای شاهکلاء لفور رفتم. روستایی که بسیاری از اقوام من هنوز آنجا زندگی می کنند. روستایی که نه فقط زادگاه پدر و مادر بلکه زادگاه برادر و خواهرم نیز هست. قبلا عکسهایی از این روستا و امامزاده اش را دیده اید. (مثلا اینجا:+) طبیعت زیبای شمال واقعا سرآمد است. اما شمال فقط طبیعت نیست. شمال محل رشد و نمو شخصیتهای برجسته علمی، سیاسی، دینی، هنری، فرهنگی و ورزشی بوده و هست. لازم نیست نام ببرم. شیرگاه، شهر من هم بی نصیب نبوده و نیست.

    البته تو این جور قضایا واقعا شیرگاه و سوادکوه نداریم. به تعبیر عالم برجسته حضرت آیت الله صالحی مازندرانی، «خطه سرسبز و لاله خیز مازندران» بی نصیب نبود. مرحوم حضرت آیت الله صالحی مازندرانی، مرجع تقلید عظیم الشأن جهان تشیع، نخستین مجتهدی بود که در دفاع از امام خمینی سلام الله در همان سال 42 دستگیر شد. این جمله رو هم درباره واقعه هفت تیر گفته اند که: «در سیر این کاروان به سوی حق جل جلاله خطه سرسبز و لاله خیز مازندران بی نصیب نبود؛ چرا که عالم فرزانه و شهید عزیزی چون حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عبدالوهاب قاسمی قدس سره به این سلسله پیوست و جاودانه شد.» (ص207)

     هفت تیر هفته قبلی بود ولی نشد از حضرت آیت الله شهید عبدالوهاب قاسمی سوادکوهی بنویسم. کمی این شخصیت برجسته را بشناسیم و قدر مفاخر خود را بدانیم. خواندن درباره الگوها، اونا رو دست یافتنی تر می کنه. ما هم می توانیم مثل آنها باشیم.

    تولد و کودکی: 1312، روستای لفورک (دهستان لفور از توابع بخش شیرگاه، شهرستان سوادکوه مازندران) در خانواده ای مذهبی (ص39). از همان کودکی در فکر آموختن و کسب کمال بود.  به همین دلیل، او را «آقا» صدا می زدند که دورنمایی از آینده افتخار آفرین این کودک بود. (ص40)

    تحصیلات علوم دینی و حوزوی: نزد عمویش و سپس در بابل، تهران و مشهد.(صص42و 43)

    سوابق مبارزاتی قبل انقلاب:

    حضور فعال نهضت ولی معظم فقیه امام خمینی از سال 1341. در مشهد، ساری و ... (صص69و 75).

    17 بار زندانی شدن در زندانهای رژیم ستمشاهی. (ص180).

    امام خامنه ای درباره سخنرانیهای پرشور انقلابی ایشان علیه رژیم پهلوی در مشهد می فرمایند: «فریاد جوش و خروش آقای قاسمی در مدرسه سلیمان خان مشهد هنوز در گوشم است.» (ص74).

    سفری به کویت (به نمایندگی از آیت الله وحید خراسانی) و سفری به سوریه و چند سفر به عربستان و سفری به مصر در ادامه خدمات مذهبی و تبلیغاتی انقلابی (ص 87).

    پس از پیروزی انقلاب:

    تلاش گسترده در تشکیل کمیته ها و رفع نابسامانی ها و حفظ امنیت شهر ساری (ص89).

    هدایت مردم در جریانات سیاسی و انتخابات(ص89).

    عضو انجمن اسلامی ساری (ص90).

    نماینده مردم ساری در اولین دوره مجلس (ص94).

    حضور در جبهه های جنگ (ص217).

    شهادت در واقعه شهدای هفت تیر، دفتر حزب جمهوری اسلامی به همراه یاران شهید مظلوم بهشتی. (ص 97).

    به راستی او نیز چون بهشتی، مظلوم زیست و بعد شهادت هم بسیار مظلوم ماند...

    روحانی شهید محمدصادق قاسمی سوادکوهی، فرزند اوست که راه پدر را ادامه داد و در جبهه های نبرد با رژیم بعث به شهادت رسید. (ص218).

    ----

    پی نوشت: شماره صفحه ها مربوط به کتاب «منادی ولایت، نوشته محمدرضا صادقی سوادکوهی، ساری، انتشارات ترنم بهار، 1388» می باشد.

    صفحه این شهید در سایت گودریدز : +

    صفحه این کتاب در سایت گودریدز: +

    (گودریدز، شبکه بین المللی اجتماعی اهل کتاب است)

  • نظرات() 
  • شنبه 15 اسفند 1388

     دوستم، وبلاگ نویس برجسته و نویسنده وبلاگ خاکریزیسم، پیشنهادی برای نوروز ارائه کرده است که خواندنی است:

    از آن جایی که این بالاشهری ها و بورژوامآبها جانشان برای این سفرهای نوروزی در می رود و سفر محمل خوبی برای تلاقی دو قشری است که طی دودهه اخیر شکافت عمیق فرهنگی بینشان ایجاد شده و از آنجایی که برخی از مشمولین این قشر شیک و مدرن احتمالا مانند آن نقاش تخیلی هنوز هم در توهمات انتخاباتی و مبارزاتی(!) خود باقی هستند، پیشنهاد بسیار خوبی برای مردمان شهرستانها و شهرها و روستاها دارم تا بتوانند این درد جانکاه آن مرفهین را مداوا نمایند.

    البته پیشنهاد من آتش زدن اتومبیلهای آخرین سیستم آنان و فحش ناموسی و بد و بیراه گفتن به آنان و یا ضرب و جرح این قشر به تلافی آنچه در تهران بر سر مردم و بیت المال آوردند، نیست. ما باید ثابت کنیم که از نظر فرهنگی فرسنگها مترقی تر از این قشر متحجر در توهم هستیم.

    پیشنهادم به بر و بچه های شهرستانها و روستاها که حقیقتا و بدون تعارفات معمول لفظی، "ولی نعمتان" ما هستند این است که با یک کار ساده تودهنی جانانه ای برای بیدار کردن آنان حواله شان نمایند. لب کلام حقیر این است که جماعتی که یک عمر توسط بالاشهریهای موصوف، "اُمُّل" و "دهاتی" و "عقب افتاده" لقب گرفتند به گونه ای، به آنان نشان دهند که با هم اختلافنظر دارند.

    یکی از بهترین کارهایی که می توان انجام داد، استخراج آراء کاندیداهای مختلف در آن روستا یا شهر و حتی در صورت امکان سایر مناطق و نواحی همسایه و توزیع آن بین مسافرین بالای شهری می باشد. اگر بر و بچه ها بیشتر از این هم پتانسیل دارند می توانندآمار خدمات دولتهای مختلف به منطقه شان را و امتیازات اخلاقی و رفتاری مردمان غیر بالای شهرنشین و آسیبها و چالشهای بالای شهرنشینها را که هردویشان کم هم نیستند را برای بورژواها احصاء نمایند.

    شهر ما -شیرگاه- در میان راه مسافران نوروزی استان مازندارن است. مسافران زیادی رد می شوند.

    کاری نکنیم؟!

    جهت اطلاع:

    در انتخابات ریاست جمهوری دهم، از حدود 2 میلیون رای استان مازندارن، دکتر محمود احمدی نژاد حدود یک میلیون و سیصد هزار رای کسب کردند در حالی که مهندس موسوی در حدود 500 هزار. این یعنی بیش از دو برابر بیشتر.

    در شهرستان ما -سوادکوه- نیز: دکتر محمود احمدی نژاد از میان 44 هزار رای، 35 هزار رای کسب کردند در حالی که مهندس موسوی حدود 8 هزار رای. این یعنی بیش از 4 برابر بیشتر.

    مسافرین محترم نوروزی! به استان و شهرستانی پا می گذارید که با قاطعیت به احمدی نژاد رای داده است. مراقب خود باشید!

    تعداد آرای آن دو نفر دیگر مهم نیست. فقط جهت خنده عرض کنیم آرای مهدی کروبی از آرای باطله هم در استان و هم در شهرستان کم تر است. آری، مهدی کروبی در شهر و استان ما هم پنجم شدند!


  • نظرات() 
  • filesell

    لینکستان

    filesell

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها