تبلیغات
شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها - مطالب خبر

شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها

Shirgahi.ir: بار دیگر، برای شهری كه دوستش دارم...

پنجشنبه 15 تیر 1391

http://www.tazieh-atoo.blogfa.com
تازه با این وبلاگ آشنا شدم.
تعزیه اتوظاهرا نویسنده موفق و فعالی دارد. نشر جنبه‌های مثبت فرهنگ والای بومی مازندران، از کارهای پسندیده و باقیات صالحات خواهد بود که آثارش برای همیشه متعلق به نشردهندگان آن است.
حسین شهابیان عزیز!
همواره پیروز و سربلند باشید!

توضیح: مهندس حسین شهابیان، جوان فعال در حوزه وبلاگ نویسی دینی، حائز رتبه کشوری در وبلاگ نویسان عاشورائی به عنوان جوان نمونه مورد تقدیر قرار گرفتند.

  • نظرات() 
  • جمعه 28 مرداد 1390

    • لفور، نام دهستانی زیبا از توابع بخش شیرگاه، شهرستان سوادکوه، استان مازندران است.
    • طبیعت فوق العاده زیبا و بکری دارد.
    • کثرت امام زاده ها در جنگلها و کنار رودخانه های منطقه لفور، نشان از تمدن شیعی منطقه در سده های گذشته دارد.
    • پرورش عالمان و دانشمندانی چون مرحوم آیت الله ادیانی (گالشکلاء لفور)، مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی (اولین مجتهدی که به علت حمایت از امام خمینی به زندان افتاد)، آیت الله شهید قاسمی (+) (یکی از هفتاد و تن همراه شهید بهشتی) و ... در کنار 74 شهید جنگ تحمیلی، از افتخارات فرهنگی مردم لفور است.
    • اخیرا وبلاگ جامعی درباره لفور پیدا کردم که دعوت می کنم شما هم سری به آن بزنید: لفور، سرزمین من (+)
    • روستا، رسانه ندارد.
    • معدود رسانه های موجود را بشناسیم.
    • لفور

  • نظرات() 
  • دوشنبه 6 تیر 1390

    شهیدان سرافراز خود را تجلیل و تقدیس کنید...
    امام خامنه ای


    بزرگداشت سی امین سالگرد شهادت
    آیت الله قاسمیآیت الله شیخ عبدالوهاب قاسمی سوادکوهی
     (یکی از هفتاد و دو یار امام در واقعه هفت تیر)
    و هفده تن از شهدای روحانیت شهرستان سوادکوه در مسجد جامع شیرگاه

    هشت تیر 1390، ساعت 4 بعد از ظهر، مسجد جامع شیرگاه

  • نظرات() 
  • سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

    این وبلاگ قدیمی ترین وبلاگ من است. البته اولین بار سال 81 یا 82 در پرشین بلاگ ساخته شد.و سری جدید آن در میهن بلاگ است که چند روزی است برای این وبلاگ که خیلی دوستش دارم، دامنه دات آی آر خریدم. زین پس می توانید ما را با این دامنه ببینید:

    هم چنین فید کوتاه شده ذیل رو هم برای اشتراک در نرم افزارها یا سایتهایی چون گوگل ریدر پیشنهاد می کنم:
    http://shirgahi.ir/rss

    (فید چیست و چگونه به ما کمک می کند؟ +)

  • نظرات() 
  • جمعه 27 اسفند 1389

    امروز بعد از نماز جمعه مردم شهر کوچک ما هم به راهپیمایی رفتند و شعار دادند و ضمن اعلام انزجار از سیاستهای خصمانه آمریکا و اسرائیل و سران کشورهای عربی، حمایت خود را از همه آزادیخواهان و مستضعفان جهان اعلام کردند.

    شیعیان بحرین، مستضعفان عالم، ببخشید که کار زیادی از دست ما بر نمی آید.
    بحرین
    کاریکاتور از وبلاگ شورآباد (+)

  • نظرات() 
  • جمعه 6 اسفند 1389

    بسم رب الشهداء و الصدیقین

     آنان که ره عشق گزیدند همه            در کوی حقیقت آرمیدند همه


    بمناسبت حماسه دلاورمردان عرصه عشق و وفا با کوردلان منافق در 7 اسفند سال 1360 شهر شیرگاه و گرامیداشت باد و خاطره ی شهیدان حشمت الله داوودیان و قربانعلی دوستعلی زاده از عموم مردم دعوت می شود در محفل صمیمی شهیدان شرکت فرمایند.


    زمان: 7/12/1389 ساعت :9:45 الی 13 بعداز ظهر

    مکان : مازندارن- سوادکوه – شیرگاه – مسجد جامع

    بعد از شهدا ما چه کردیم ؟


    اینها را وبلاگ بچه های بسیجی تپه سر آبدنگسر شهر ما نوشته بود. (+)

    داستان حمله منافقین به شیرگاه: منافقین فراری (از شهر های مختلف) در شب مربوطه مخفیانه به سپاه شهر حمله می کنند و با مجروح کردن نگهبان در کمتر از 5 دقیقه ساختمان کوچک سپاه شهر کوچک شیرگاه را تصرف می کنند و فرمانده سپاه را شهید و بسیجیان غیر مسلح را جملگی اسیر می کنند که طنین فریاد لا اله الا الله مردم که تازه بویی از جریان برده بودند، منافقین را فراری می دهد و این پایان کار منافقین در جنگلهای شمال بود.

    لینکهای مرتبط:

    پارسال هم در این باره این طوری نوشتم: (+)

    اینجا هم وبلاگ اخراجی ها است که در این باره نوشته است: (+)

  • نظرات() 
  • سه شنبه 29 تیر 1389

    عَیدِماه بیس شش

    بیست و هشتم تیرماه هر سال، برای مازندرانی به ویژه سوادکوهی ها روز مهمی است. یکی از آخرین روزهای سال باستانی طبری است که به تقویم سنتی مازندرانی، می شود 26 عید ماه یا نوروز ماه. (عَیدِ ماه یعنی ماه عید!) بیس شش هم تلفظ مازندارنی بیست و شش است که کمی ابدال و ادغام صورت گرفته است. دوم مرداد هم، سال تحویل است. برخی هم به غلط می نویسند بیست و شش اَیدِه ماه!

    اینکه این موقع تحویل سال و عید اتفاق می افتد یک علت تاریخی فرهنگی اجتماعی دارد که اقتصادی است. باج و خراج سالانه وقتی می شود اخذ شود که مردم داشته باشند. این موقع همان موقع مناسب بود که آغاز برداشت محصولات متنوع تابستانی است.

    می گویند (در همین اعتبار می گویند) بیست و شش عیدماه روز تاریخی پیروزی بر ضحاک است. اتفاقا می گویند همین ارتفاعات سوادکوه، همانجایی است که فریدون و آن داستانهای شاهنامه فردوسی اتفاق افتاده اند. یکی از آداب و رسوم رایج این روز در شهر ها و روستاهای سوادکوه و شیرگاه و حاشیه آن (قائمشهر و بابل و حتی آن طرف تر تا بهنمیر و ...) صله رحم و رفتن به قبور درگذشتگان است. می گویند این هم به مناسبت تجلیل از شهدای راه پیروزی است که در همان جریان شکست اتفاق افتاد. به هر حال، پختن آش و پذیرایی با چیزهای مختلف در قبرستان از سنتهای هنوز رایج این روز است. (جالب است که مثل پنج شنبه آخر سال که به قبور شهدا می رویم این هم چند روز مانده به سال جدید به طور سنتی یادی از گذشتگان می کنند با آداب خودش)

    اما بیست و شش عیدماه برای ما از جهت خاصی مهم بوده است. ما هر ساله در این روز در روستای امامزاده حسن به زیارت امامزاده اش می رویم (و البته جمع کثیری از دوستان و آشنایان دور و نزدیک را می بینیم) و مسابقات کشتی لوچو بین سوادکوه و بابل رو از نزدیک تماشا می کنیم.

    آری، امروزه با حفظ  سنت چند ده ساله، مسابقات کشتی سنتی مازندارنی ها، لوچو  در روستای امامزاده حسن (از توابع آلاشت سوادکوه) برگزار می شود. امسال هم گرچه 26عیدماه، وسط هفته بود و کارمندها نمی توانستند بیایند، جمعیت از سالهای گذشته کم تر نشده بود. مسیر سخت و پیچ در پیچ و کوهستانی که هیچ گونه امنیتی ندارد، آن هم در مه شدید، پذیرای مسافرانی بود که با مینی بوس، موتور و سواری های شخصی و به ویژه نیسان وانتها خود را به امامزاده رسانده بودند.

    امامزاده در ارتفاع 2400 متری قرار دارد و تنها در تابستان قابل سکونت است! یک ییلاق فوق العاده است که برق و تلفن دارد و موبایل هم آنتن می دهد ولی آب آشامیدنی آن هنوز از چشمه تامین می شود. یعنی لوله کشی نیست و باید زحمت بکشی آب را از پایین به خانه محقر روستایی بیاوری! البته برای روز 26 عیدماه شهرداری آلاشت یا بابل زحمت می کشند و تانکرهای آب می آورند تا مشکل آب کمتر به چشم بیاید!

    کشتی سنتی لوچو

    از هوای خنک امامزاده که بگذریم، عشق است همان مسابقات کشتی. کشتی سنتی با قواعد خاص خود. در لوچو تناسب وزن بین کشتی گیران معنی ندارد. یعنی ممکن است کسی با فردی که 30 کیلو از او سنگین تر است مسابقه بگیرد و حتی برنده شود!

    اولین اشتباه، آخرین اشتباه است. اگر دو عضو همزمان به زمین خاکی مسابقه بخورند کشتی را باخته ای. مثلا آرنج و زانو یا جفت زانو. همین طور تماس پس سر یا بالاتر از زانو از بدن.

    مسابقات حسابی داغ می شود. گاهی هم برخی ها عصبانی می شود و درگیری های محدودی پیش می آید. دو سال است که بین تماشاگران بندپی، زد و خورد کوچکی هم پیش می آید که معمولا یکی دو خانواده هستند که هر ساله عامل آنند.

    امسال، مسابقات دو بر یک به نفع سوادکوه در پیش بود که مسابقه چهارم، علی رغم رای اولیه  (=دو دقیقه وقت اضافه دیگر برای تعیین برنده) مساوی اعلام شد تا جلوی اختلاف و درگیری گرفته شود. کشتی پنجم مساله ساز شد که دو رقیب نتوانستد پیروزی قاطعی به دست آورند ولی در یک حرکت شبهه ناک (از نظر داوری) کشتی گیر سوادکوهی برنده می شود ولی کشتی ادامه پیدا می کند و این بار کشتی گیر بابلی برنده می شود که کمی بعد اختلاف درونی بابلی ها و اتمام کشتی ها. نیروی انتظامی امسال مشارکت کمی داشت. البته نیازی هم نبود!

    نمی دونم چرا سعی می شود مسابقات را به کشتی آزاد و فرنگی شبیه کنند. امسال لباس داوران و خبرنگاران و عوامل صوتی و تصویری مسابقه با رنگهای خاص مشخص بود. (که کار خوببی هم بود.)  خوشبختانه کشتی گیران با هر رنگ و نوع پوششی که خواستند کشتی گرفتند. با هر پیراهنی که خواستند. یا بین بازی، پیراهن رو در می آوردند و بدون پیراهن ادامه می دادند. متاسفانه داور سوت می زد. متاسفانه محدوده زمین با رنگ سفید به شکل دایره معلوم شده بود.  مشخص بودن محدوده تماشاگران با داربست اتفاق مبارکی بود. باز جای شکرش باقی بود که داور از مچ بند قرمز و آبی استفاده نمی کرد! چندسالی هم هست که دیگر جوایز لوچو (جایزه ای که روی چوب بسته باشند که معمولا گاو یا گوسفند بوده است) نیست و پاکتهایی که امسال بانک قوامین اسپانسر شده بود، به برندگان داده می شود. نوای دلنشین موسیقی مازندرانی هم زینت بخش برنامه بود.

    تو تصویر که عکاس ناشی (خودم) با موبایل گرفتم، در حالی که پشت جایگاه ویژه مسئولین بودم و از فشار جمعیت لذت می بردم، جمعیت رو می بینید که بنرهای داربستها را کندند و خودشان رو داربست ها نشسته اند و مسابقات را از نزدیک ولی کمی دورتر می بینند!

    دو کار زیبا هم صورت گرفت. یکی تجلیل از پیشکوستان و دیگری یادبود مرحوم حسنی از پهلوانان بابل که تصویر بزرگی از ایشان در میدان وجود داشت که با قهرمانی فرزندشان به طور خاص مورد توجه قرار گرفت. روی پیراهن فرزند «یا حسین» نقش بسته بود و تصویر پدر هم با چفیه بود.

    یادی هم می کنم از عموی شهیدم، پاسدار شهید برزو درویشی که یکی از برندگان این مسابقات بود. شادی روح ارواح طیبه شهدا و امام بزرگوار صلوات.


  • نظرات() 
  • یکشنبه 29 فروردین 1389

    معرفی جاذبه های دیدنی و گردشگری شهر شیرگاه و روستاهای اطراف که بسی از شهر زیباترند و محق تر، از مواردی است که در این وبلاگ به آن می پردازیم.
    متن ذیل، نظر (کامنت) یکی از خوانندگان وبلاگ (که اتفاقا شاعر و وبلاگ نویس هم هستند:+) است که به واسطه مطالب نوشته شده در وبلاگ، از یکی از بهترین این جاذبه ها، یعنی آستانه امامزاده سید علی کیاسلطان دیدن کرده است. ضمن اینکه از شما هم دعوت می کنم تجربیات یا خاطرات خود را از شیرگاه برایمان بفرستید، با هم خدا را شکر کنیم و بخوانیم:
    سلام دوست آسمانی.
     سال نو مبارک.
    نمایی از امامزاده شاهکلاء
    انشا الله سالی پر از زیبایی و شکوه داشته باشید... مدتی قبل پروفایلتان را خواندم....نام شاه سید علی کیا سلطان برایم جالب جلوه کرد و شیرگاه و لفور راهم به خاطر سپردم...این روزها هم که روز های گشت و گذار است...دیروز حوالی شیرگاه بودیم که یاد همین ها افتادم!همسفرانم هم از پیشنهادم استقبال کردند و به سمت امام زاده(که فکر میکردیم روی یک تپه ی زیبا باشد!) راه افتادیم!...یک پیرزن با صفا آدرس را کامل به ما یاد داد...خیلی هم التماس دعا داشت و...میگفت" آقا جدش خیلی سنگینه"...در مسیر در سد سنبل رود هم توقف کردیم و خیلی خیلی خوش گذشت!...اما راه لفور!هرچه میگذشت بیشتر گیج میشدم!بهتر است بگویم مست استنشاق آن فضا ی بهشتی!به قول برادرم بهشت گم شده بود!...جاده های باریک...پر پیچ... و به سمت آسمان....درختان توی دره حالتی رویایی داشتند...مه همه جا را گرفته بود...جدا روی ابر ها بودیم!...لذتی که بردم ابدا قابل وصف نیست!...شاید محشر هم برایش کافی نباشد!...امام زاده هم با مردمان ساده و بی ریایش صفای خودش را داشت...زیارتش بعد از آن همه زیبایی خیلی چسبید! 
    جدا سپاسگذارم که چنین جای زیبایی را به ما معرفی کردید!
    احتمالا دیگر یکی از پاثوق های گردش های ما خواهد شد! خدا خیرتان بدهد!!! 
    یا زهرا(س)

  • نظرات() 
  • شنبه 8 اسفند 1388

    هفت اسفند 1360؛ پایان کار منافقین در جنگلهای شمال
    قرار است از شهدا و مقاومت مردم شیرگاه در هفتم اسفند سال 60  تجلیل  شود.
    خوشحالیم و امیدوار كه به اهمیت این مقاومت های  مردمی   توجه میشود.
    به دنبال اقدام مسلحانه  گروه های معاند نظام و فعالیت در جنگل های مازندران، 
    پس از حماسه آفرینی مردم  شهر هزار سنگر آمل در ششم بهمن سال 60 ؛
    منافقین كوردل در هفتم اسفند همان سال  به شهر 
    شیرگاه حمله كردند.
    منافقین با خیال خام فتح شیرگاه ؛  شبانه به مقر سپاه سید الشهدا در مركز شهر حمله كردند
    كه در این حمله ناجوانمردانه،  دو بسیجی* به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
    در همان دقایق ابتدایی  مردم انقلابی شیرگاه حماسه ای به یادماندنی آفریدند 
    و برای همیشه این گروهک منافق را از دیار علویان فراری دادند.

    آنشب مردم با شنیدن صدای درگیری و تیراندازی؛ 
    ازاقصی نقاط شهر با شعار الله اکبر برای یاری فرزندان خود به سمت سپاه رفتند 
    و همین كافی بود، چرا كه  منافقین به محض مشاهده مردم پا به فرار گذاشتند.

    ...........................................
    *شهیدان "خسرو داودیان" و "قربانعلی دوستعلی زاده" 
    ..عكس زیر را 
    اینجا پیدا كردم كه مربوط به تشییع جنازه این دو شهید است و سخنران مراسم هم مرحوم حاج آقای صالحی مازندرانی است. عكسی از این دو شهید در اینترنت ندیدم!


    یادواره با حضور مردم شریف شیرگاه برگزار شد{هر چند من توفیق نداشتم}

    (این مطلب تقریبا به طور کاملا کپی پیست از وبلاگ داداشم برداشتم.)

  • نظرات() 
  • دوشنبه 26 بهمن 1388

    روزهای آخر صفر
    امسال بیست و هشت صفر شیرگاه بودم. شهر دوست داشتنی ام. از سرچاک به سمت مسجد جامع شیرگاه دسته روی کردیم. سنت حسنه عزاداری و دسته روی برای بیست و هشت صفر در داخل شهر به شکل فعلی سنت جدیدی است برای شهر شیرگاه و البته صد هزار بار افتخار آمیز. چرا که بدون توجه به هیئت و محله هم تو یه دسته بزرگ سینه می زنند. فرقی نمی کند پیر باشی یا جوان، زن یا مرد، سرچاکی یا حاجی آبادی یا زیولایی یا... . همه با هم شیرگاهی هستیم و برای تعظیم شعائر اسلامی و احترام به خاندان پر فضیلت رسول اعظم زیر یک علم سینه می زنیم. مداحان مختلف هیئتهای مختلف هم هستند و برای اهل بیت می خوانند. امروز آخر صفر است و من تهرانم. احتمالا در شیرگاه، دوباره همین برنامه برپاست. سینه زنی وسط شهر شور و حال عجیبی دارد.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :3
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    filesell
    filesell

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها