شیرگاه سوادکوه، شهر دوست داشتنی من، شهر پلها

Shirgahi.ir: بار دیگر، برای شهری كه دوستش دارم...

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

این وبلاگ قدیمی ترین وبلاگ من است. البته اولین بار سال 81 یا 82 در پرشین بلاگ ساخته شد.و سری جدید آن در میهن بلاگ است که چند روزی است برای این وبلاگ که خیلی دوستش دارم، دامنه دات آی آر خریدم. زین پس می توانید ما را با این دامنه ببینید:

هم چنین فید کوتاه شده ذیل رو هم برای اشتراک در نرم افزارها یا سایتهایی چون گوگل ریدر پیشنهاد می کنم:
http://shirgahi.ir/rss

(فید چیست و چگونه به ما کمک می کند؟ +)

  • نظرات() 
  • غریب نوازی

    جمعه 2 اردیبهشت 1390

    چرا جوونها و نوجوونها فکر می کنند وقتی یه غریبه می بینن، باید اسکولش کنن؟
    و بدتر: چرا فکر می کنند، اون غریبه نمی فهمه که دارن اسکولش می کنن؟

  • نظرات() 
  • جمعه 27 اسفند 1389

    امروز بعد از نماز جمعه مردم شهر کوچک ما هم به راهپیمایی رفتند و شعار دادند و ضمن اعلام انزجار از سیاستهای خصمانه آمریکا و اسرائیل و سران کشورهای عربی، حمایت خود را از همه آزادیخواهان و مستضعفان جهان اعلام کردند.

    شیعیان بحرین، مستضعفان عالم، ببخشید که کار زیادی از دست ما بر نمی آید.
    بحرین
    کاریکاتور از وبلاگ شورآباد (+)

  • نظرات() 
  • جمعه 27 اسفند 1389

    دیروز صبح و عصر وقتی از پل حاجی آباد رد می شدم یه سوال برام ایجاد شد:
    این همه بوق زدنها برای چیه؟!
     راننده های عزیز! مشکل روانی دارید؟!
    نکند فکر کرده اید بوق زدنهای بیشتر نشانه تمدن و توسعه و پیشرفت است؟
    بوق زدن ممنوع!
    عکس تزیینی است و ربطی به شهر ما ندارد.

  • نظرات() 
  • جمعه 6 اسفند 1389

    بسم رب الشهداء و الصدیقین

     آنان که ره عشق گزیدند همه            در کوی حقیقت آرمیدند همه


    بمناسبت حماسه دلاورمردان عرصه عشق و وفا با کوردلان منافق در 7 اسفند سال 1360 شهر شیرگاه و گرامیداشت باد و خاطره ی شهیدان حشمت الله داوودیان و قربانعلی دوستعلی زاده از عموم مردم دعوت می شود در محفل صمیمی شهیدان شرکت فرمایند.


    زمان: 7/12/1389 ساعت :9:45 الی 13 بعداز ظهر

    مکان : مازندارن- سوادکوه – شیرگاه – مسجد جامع

    بعد از شهدا ما چه کردیم ؟


    اینها را وبلاگ بچه های بسیجی تپه سر آبدنگسر شهر ما نوشته بود. (+)

    داستان حمله منافقین به شیرگاه: منافقین فراری (از شهر های مختلف) در شب مربوطه مخفیانه به سپاه شهر حمله می کنند و با مجروح کردن نگهبان در کمتر از 5 دقیقه ساختمان کوچک سپاه شهر کوچک شیرگاه را تصرف می کنند و فرمانده سپاه را شهید و بسیجیان غیر مسلح را جملگی اسیر می کنند که طنین فریاد لا اله الا الله مردم که تازه بویی از جریان برده بودند، منافقین را فراری می دهد و این پایان کار منافقین در جنگلهای شمال بود.

    لینکهای مرتبط:

    پارسال هم در این باره این طوری نوشتم: (+)

    اینجا هم وبلاگ اخراجی ها است که در این باره نوشته است: (+)

  • نظرات() 
  • جمعه 15 بهمن 1389

    دیدن دوستان دوران مدرسه كمترین فایده نماز جمعه شهرماست. برای من كه هر چند هفته یك بار به شهرمون می آم، جویای احوال دوستان شدن، خیلی لذت بخش است.

    خدایا نعمت نماز جمعه را - كه بی شك شكر بر آن واجب است- از شهر ما نگیر!

    امروز منتظر دوستان در نماز جمعه هستم!

  • نظرات() 
  • سه شنبه 12 بهمن 1389

    هم اکنون دقیقا ساعت نه و سی و سه دقیقه صبح است.
    به یاد دوران مدرسه که همه جا را تزیینات می کردیم، وبلاگ را به گل وجود امام خمینی آراسته می کنم:

    امام خمینی

    به روز رسانی وبلاگها در لحظه ورود امام روح الله در ساعت 9 و 33 دقیقه صبح دوازده بهمن (+)

  • نظرات() 
  • یکشنبه 10 بهمن 1389

    وقتی یه مدت دور از شهر و خونه ات بیفتی، بیشتر قدر شهر و خونه و دوستات رو می دونی. حتی هر چیزی که نام و نشانی از شهرت داشته باشه، برات عزیز می شه.

    رستوران دانشگاه ما امسال از محصولات لبنی شهر ما استفاده می کنه.

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 22 مهر 1389


    مسیری که چند دقیقه طول می کشد، حدود 2 ساعت طول می کشید!

    متن ذیل، خاطره ای است که یکی از خوانندگان وبلاگ برایمان نگاشته اند. از این نویسنده عزیز بسیار تشکر می کنم.

    با سلام
    از جمله خاطرات قدیمی كه در ذهن باقی مانده جهت رفتن به بابلكنار باید ساعتها در ایستگاه شیرگاه منتطر اتوبوسهای هیتلری می ماندیم و یا منتظر مسافر.( ما ساكن اصفهان بودیم كه جهت بازدید سالیانه از اقوام به مازندران می آمدیم )
    راهی را كه اكنون یك ربع می شود با سواری رفت ، در حدود 2 ساعت به طول می كشید . جالب اینكه پس از رسیدن به مقصد باید كفشها را به دلیل لینكه جاده داخل روستا گل آلود بود در می آوردیم یا چكمه پوش می شدیم و یا به دوش چكمه پوشها می رفتیم . به هر حال یاد آن سالها (دهه پنجاه) به خیر 

  • نظرات() 
  • یکشنبه 31 مرداد 1389

    احسان محمودزاده را از دوران راهنمایی می شناسم. او هم از بچه های کانون فرهنگی تربیتی دانش آموزی شهدای شیرگاه بود. دبیرستان با هم همکلاس شدیم. کلاس دوم ادبیات و علوم انسانی دبیرستان آیت الله طالقانی شیرگاه. مدرسه کنار رودخانه تالار. یادش بخیر. هشت نفر بودیم که همه مان ردیف آخر کنار بخاری می نشستیم. بخاری نفتی داغونی که احتیاج به پتو داشت تا گرم شود.
    دوست خوب من، (که بر خلاف بسیاری از دوستان همیشه به یاد ماست!) این پیامک را به همراه یک پیامک دیگر برایم فرستاده است. خواندن متن به زبان مازندارنی سخت است! محتوای آن می گوید که اصالت و گذشته خود را فراموش نکن. (=«یاد نکن» ها در متن به معنی فراموش نکن!)

    مبل سرنیشتى:پیته لمه ره یادنكن.
    سرمایه داربیى:فقیرىره یادنكن.
    زبون خارجىیادبیتى:مازرونىره یادنكن.
    چهارنفررییس بیى:گت وكچیكىره یادنكن.
    ته وضع خاره ،ارباب بیى:شه رعیتىره یادنكن.
    ته كت وشلوارنوبیه:احوالپرسىره یاد نكن.
    وقتىكه راحت مجنى:لینگ تلىره یادنكن.
    آلوطلایىخینى:ترش حلىره یاد نکن.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :7
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    filesell

    لینکستان

    filesell

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها


    ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو